تبليغاتX
فقط به خاطر تو
اينترنت پر‌سرعت داشته باشي و ندوني كه كدوم وبلاگ رو ببيني عجيبه
 
  تاريخ: 87/04/26 ساعت:  19:22 موضوع: مينيمال ( نظر)

- می دونی فرق روز پدر با روز مادر چیه ؟روز مادر طلا فروشی ها شلوغ می شه . اما روز پدر جوراب فروشی ها

- اگه یه مرد تو این دوره زمونه باشه اونم تویی روزت مبارک

- نمک بر زخم من شيرين تر از خواب سحر گردد ، جگرها خون شود تا يک پسر مثل پدر گردد

- طبق فتوای جدید روز پدر در رشت یوم الشک اعلام شد !!!

 
  تاريخ: 87/04/25 ساعت:  20:49 موضوع: پيامك ( نظر)

زندگی را می شود قشنگ ترین لحظه شمرد
می شود اوج بی نهایتها را تصور کرد
می شود آواز یک جیرجیرک را کشید
با شقایق شوخی کرد
می شود تنفس کبوتر را نوشت
بازی کرد با واژه ها
با فصلهای سال
با این گذر عمر که کوتاه است
می شود احساس کرد
عشق یک گنجشک را
یا که بوکرد لبخند صبا را
می شود سوگند خورد
به قلب پاک یک درخت
یا به آرامی یک جنگل زرد
می شود زیبای زیبا فکر کرد
بست عهدی با خدا
می شود تا عرصه تغییر رفت
موج را تسخیر کرد
می شود از ازدحام بی کسی
سخت گریخت
و برای ابرها اشک ریخت
می شود بود نبود را هیچ کرد
اما تا زمانی که تو باشی
 
  تاريخ: 87/04/21 ساعت:  13:38 موضوع: شعر عاشقانه ( نظر)

 

        درمونده

بعضی وقتا از این که عشقی ندارم و مجبور نیستم مدام بهش فکر کنم خیلی خوشحالم و وقتی به گذشته فکر می کنم نفس عمیقی میکشم و خیالم راحت میشه و احساس آزادی میکنم.

 ولی یه وقتایی هم هست که دیگه خیلی درمونده میشی و حس می کنی که دردتو به هیچ کس نمیتونی بگی و آرزو میکنی که کاش یه عشقی داشتی که میتونستی هر چی که توی دلت هست براش بگی و دست تو دست هم دیگه چند قدمی باهاش راه بری و اونوقته که تمام غصه های دنیا میشه یه بغز بزرگ و تو گلوت آروم میترکه...
 
  تاريخ: 87/04/05 ساعت:  5:7 موضوع: دل نوشته ها ( نظر)

 

        قطار

قطار میرود
تو میروی
تمام ایستگاه میرود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام
 
  تاريخ: 87/03/21 ساعت:  22:6 موضوع: شعر عاشقانه ( نظر)

 

        پیرمرد

از وقتي كه خودش رو شناخت مشغول دادن شهريه دانشگاه بچه هاش بود . كلي زحمت كشيد تا سرمايه اي جمع كنه كه اونم خرج عروسي پسرش كرد خيلي دوست داشت كربلا بره ولي نميشد . برادرها و خواهراش همه يكي دوباري سفر مكه و كربلا رفته بودن ولي اون به خاطر بچه ها نمي تونست بره ،عاشق نوحه و تعزيه بود ولي حالا...

 

حالا تو كربلاست ، يه كم دير ولي به هر حال اونجاست ،‌ مي دونم كه سر از پا نمي شناسه ، حالا به آرزوش رسيده . با خانمش هر دو فردا ميرن زيارت سالار شهيدان .

كربلايي التماس دعا


 
  تاريخ: 87/02/18 ساعت:  23:14 موضوع: دل نوشته ها ( نظر)

 

        خدای من

مي بينمت هنوز به ديدار واپسين
گريان در امدي كه او خدا نخواست
غافل كه من بجز تو خدايي نداشتم
اما دريغ و درد نگفتي چرا نخواست
 
  تاريخ: 87/02/13 ساعت:  13:15 موضوع: شعر عاشقانه ( نظر)

 

        وقتاي بي تابي

تمام روزها ، ساعتها ، لحظه ها تكراي شدن . خيلي وقته كه دنبال يه تغييرم ولي نميشه... دلم دوباره هواي اون روزا رو كرده :
من از اون آسمون آبي ميخوام
من از اون شبهاي مهتابي ميخوام
دل من از خاطرات بد جدا
من از اون وقتاي بي تابي ميخوام
من ميخوام يه دسته گل به آب بدم
آرزو هامو به يك حباب بدم
 
  تاريخ: 87/01/28 ساعت:  22:53 موضوع: دل نوشته ها ( نظر)

 

        گواهینامه

عجب بابا سر پیری حالا باید بریم دنبال گواهینامه گرفتن بالاخره لازمه دیگه ُ ولی کاش زود تر میرفتم دنبالش هاااا. اولین جلسه آموزش امیدوار کننده بود 
 
  تاريخ: 87/01/17 ساعت:  21:16 موضوع: مينيمال ( نظر)

Copyright 2005 justfoooryou.blogfa.com
Designed By iraNew
 

        حرف اول

زندگي سخت ساده است
خطر کن
وارد بازي شو
چه چيزي از دست ميدهي
با دستهاي تهي آمده ايم
و با دستهاي تهي خواهيم رفت
نه، چيزي نيست که از دست بدهيم
فرصتي بسيار کوتاه به ما داده اند
تا سر زنده باشيم
تا ترانه اي زيبا بخوانيم
وفرصت به پايان خواهد رسيد
آري، اينگونه است که هر لحظه مغتنم است

 

        menu


 

        موضوعات


 

        نوشته هاي پيشين


 

        پيوند ها


 

        آمار وبلاگ